غوطه زدم،
ندیدم دُر.
گناه بخت من است این
گناه دریا نیست...
.......................................................................................................................
زندگی خالی نیست... من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفـس باغچه را میشنوم
وصدای صاف ،باز و بسته شدن پنجره ی تنهایـی
و صدای پاک، پوست انداختن مبهم عشــق
و صدای باران را روی پلک تر عشــق
روی موسیقی غمناک بلوغ
و صدای متلاشی شدن شیشه ی شادی در شـب
مثل یک ساختمان لب دریـا نگرانم به کشش های بلند ابری
.......................................................................................................................
جاده ها تاریکند و چشمهایم فانوسی خاموش
باید رفت
دلم روشن است...
چشمهایم که هیچ،اگر پاهایم را نیز ازمن بگیری
ای روزگار تورا زندگی خواهم کرد...
![]()
.......................................................................................................................
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
عقاب تیزپر دشت های استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر میشود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ای پیر میشود گاهی...
برام دعا کنید...
.......................................................................................................................
سلام
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام
عطر حرفای قشنگت قد یه صحرا شقایق
تو همون شرمی که ازاون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته ،رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم، رنگ زرد کهربایی
.......................................................................................................................
سلام دوستای گلم...
اومدم واسه معذرت خواهی...
یه مشکلااایی پیش اومده که آپ کردن امکان نداره ...
مواظب خودتون باشید
خداحافظ تا ...![]()
![]()
.......................................................................................................................
سقوط... دلم واسه خودم میسوزه
قلب امروزی من
خالی تر از دیروزه...
تقصیر این قصه ها بود ،تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن ، سپیده امروز با ما بود
سپیده امروز باما بود...
.......................................................................................................................
گاهی وقتا که میخوام به یاد تو گریه کنم
اشک بی کسی من گونه هامو میزونه
تا میاد خنده ای رو لبهای من جون بگیره
یاد چشمات روی لبخند منو میپوشونه
رسیده ام به ناکجا...خسته از این حال و هوا...
.......................................................................................................................
سلام...........
به دلایلی ادامه آپ کات شد
.......................................................................................................................
مثل همیشه... دلم به تاخت برو اما...
به یاد بسپار،
تو از قبیله ی خاکی،نه باد...
گرچه چون باد می تازی!
اما هرگز از آنچه می بینی بی تفاوت گذر نکن...
ـــــــــــ ٫
٫ـــــــــــــ٫
٫ـــــــــــــــ٫
٫ ــــــــــ ــــــــ ـــــــ ـــــ ــــ ـــ ــ ـ ...
پرسه در خاک غریب ، پرسه ی بی انتهاست
همگریز غربتم زادگاه من کجاست؟
تو شبای پرسه ی دلواپسی ،که میخوام دنیارو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم؟ به کدوم زبون تورو داد بزنم؟
گم و گیج و تلخ و بی گذشته ام، توی شهری که پناه داده به من
از کدوم طرف میشه به هم رسید؟همه کوچه ها به غربت میرسن...
کوچه ها و خونه ها، محله ها،اینجا دفترچه های بی خاطرن...
"داریوش"
تمام بغز قناریها صداتو ترسونده
اجاق کینه ی پاییزی گلهاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تورو برده
پیام سرخ شقایقها تو قلب تو مرده
غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت؟
چشات به سوی کدوم ستارست که قلبت پارست به زیرتیر غمت؟
من و تو چله نشین این شب پر اندوهیم
من و تو سایه ی غمگین غروب این کوهیم
چرابه سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست؟
به خاک غمزده ی شهرت نمی ز باران نیست؟
"داریوش"
.......................................................................................................................
اولا خیلی خیلی ببخشید که واسه عید نتونستم به موقع بهتون تبریک بگم
آخه یه مشکلااایی پیش اومد...(( سال نو همتون مبارک))
خداکنه سال خوبی رو شروع کرده باشید وروزای خوبی هم در پیش داشته باشید
دوما برام خیلی دعا کنید...((ممنون))
اینم آپ ... که بی ربط به حالم نیس...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زدنگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود اینچنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی خدارا به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی،تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو؟تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی تو یک جمع عاشق تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم ای وای،مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داری یانه؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری
...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.......................................................................................................................
من رسیدم رو به آخر... ![]()
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن،چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من باش
اسمتو ببخش به لبهام، بی تو خالیه نفسهام
خط بکش رو باور من، زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش ،عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب، تو طلوع زندگیم باش
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش...
من پراز حرف سکوتم، خالی ام رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت ، تشنه ام، کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم، آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه، حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن،چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من باش
میخواستم درباره اتفاقای روزانم بنویسم
نظرم عوش شد
متن این آهنگو خیلی دوست دارم با اینکه زیاد گوشش نداده بودم
شاید شما هم خوشتون بیاد
به وضع خودمم بی ربط نیست...
میخواستم یه متن دیگه رو هم بنویسم ولی خب طولانی میشد
تو آپ بعدی مینویسم
من رفتم تا آپ بعد...![]()
![]()
.......................................................................................................................
بعد از سه ماه اومدم نت...دلم واسه وبم تنگیده بود
این روزاکارم شده گذروندن الکی وقت...
زندگی نمیکنم...
واسه نوشتن حرف دل نیومدم چون بلد نیستم
فقط...
این نوشته ها موضوع خاصی ندارن...شاید بشه گفت موضوعش حقایقه، همین...
حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمیگوییم
وحرفهایی هست برای نگفتن که هیچوقت سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
و سرمایه ی ماورایی هر شخص حرفهاییست که برای نگفتن دارد.
حرفهایی که گوهر وجود آدمیند وهیچگاه بیان نمیشوند مگر اینکه مخاطب خود را بیابند...
"دکتر شریعتی"
حواستون به شنونده ی حرفهاتون باشه
شاید لیاقت شنیدن درد دل ساده و یه رنگ شمارو نداشته باشه...
اگر تمام لحظه های ناب دنیارا به من ببخشایی دیگر قلب من آن قلب سرشار دیروزی نمیشود...
راستی چرا دیروز ها هیچوقت مثل امروزها و فرداها نمیشه؟؟؟
خستگی ها را باید از میان برد
باید روحم را عادت دهم که دیگر به هیچ چیز عادت نکند
نه به نگاهی...
نه به لبخندی...
و نه حتی به حضور گرم رهگذری...
میخواستم یکی دوتا عکس هم بذارم ولی نمیدونم چرا هرکاری میکنم آپلود نمیشن
فعلا بیخیال شدم
اگه شد میام عکس هم میذارم...
مواظب خودتون و دلتون باشید
نذارید دلتون راحت اسیر بشه و قیمت آزادیش داغون شدنتون باشه...
توی آخرین وداع ،وقتی دورم از همه،چه صبورم ای خدا،دیگه وقت رفتنه
تورو میسپارم به خاک،تورو میسپارم به عشق،برو باستاره ها...
این دو خط رو هم واسه آرزو ی محالم نوشتم
همگی خوش باشید...
خداحافظ...![]()
![]()
![]()
![]()
.......................................................................................................................
تو از یادم نخواهی رفت
وچشمان تو هر شب،اسمان تیره ی احساس من را نور میپاشد
و من با خاطراتت زنده خواهم بود
چه غمگینم از این رفتن
و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم.
مرا ازیاد خواهی برد میدانم..
ومیدانم که از یادم نخواهی رفت...
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم...
(یه آرزو بیشتر نداشتم که محال شد،دیگه هیچی نمیخوام)
هر جا رو که نگاه می کنم، یه نشونه از تو،
همش خاطره ست، هر چی که دارم، و توی هر کدومش یه رد پایی از تو که تا ابد موندگاره
فکر نمیکردم نامه هات یه روز غمنامه ی من بشه
باور نمی کنم به این سادگی تموم شد؟ یعنی واقعا ً همین بود؟ همه دنیایی که با هم ساخته بودیم خراب شد؟.
از انتظار حرفی نمیزنم
چون دیگه اومدنی درکار نیست
دیدنتم فقط تو خواب ممکنه(که ما از این شانسا نداریم)
انتظار منم فقط یه چیز میتونه باشه،اینکه خلاص شم
از همه چیزو همه کس...
من باتو زنده بودم، امروز تنها بازگشته ام ودرهیاهوی ساعتهای مذاب هستی،
در انجمادی طرد، خموده ام، یخ بسته ام و...مرده ام بگمانی...
.......................................................................................................................
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند...
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند...
.......................................................................................................................
من باز دوباره پیدام شد؟
اونم درست وسط امتحانا
ساعت ۲نصف شبه
دلم گرفته.بیکارم که هستم
فقط اومدم آپ کنم برم
ممنون از دوستایی که تو این ۴ماهی که نبودم نظر دادن
و آف گذاشتن.![]()
فعلا شب بخیر تا دفعه بعد
خداحافظ![]()
![]()

.......................................................................................................................
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دوتا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
غذای عشق غصه است از جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق توبودی
تو مردی و پس از تو عاشقی م رد
تورو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پراز غصه رسیدیم
گره زد سر نوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدابود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی 
که سالار تموم عاشقایی

.......................................................................................................................
